دروني تمايل دارند که در عين استقلال در کارها، با ديگران همکاري کنند و در موقعيت‌هاي اجتماعي از لحاظ مهارت‌هاي انطباقي، سازگاري بالاتري از خود نشان ‌دهند. همچنين روش اين افراد در زندگي زناشويي به صورت مستقيم، فعال و متمايل به موفقيت است. اشبي (2002) نيز نشان داد که افرادي که داراي منبع کنترل دروني هستند، هم خود را داراي کنترل بيشتري در زندگي مي‌دانند و هم در جهت دادن به زندگي خود، احساس مسئوليت بيشتري مي‌کنند. افزون بر يافته‌هاي مذکور، بهادير و همکاران (2014) دريافتند که کانون کنترل همبستگي منفي و معناداري با دو گرايش روشن‌فکر بودن و نظام‌مند بودن در تفکر انتقادي ـ که از نظر مفهومي به مؤلفه بلوغ شناختي نزديک هستند- دارد. به بيان ديگر افراد داراي منبع کنترل دروني در مقايسه با افراد داراي جهت‌گيري بيروني، در گرايش‌هاي روشنفکر بودن و نظام‌مند بودن، نمرات بالاتري مي‌گيرند.

تحقيقات پيرامون رابطه منبع کنترل و مؤلفه درگيري ذهني
در رابطه با درگيري ذهني، يافته هاي ليبرت و اسپيگر (1990) نشان داد که افراد با منبع کنترل دروني بخصوص در وظايف عملي و هوش، داراي موفقيت بالايي هستند. آنان در تکاليف آزمايشگاهي در سطح بالاتري عمل مي‌کنند، کمتر تحت تأثير کوشش‌هاي ديگران قرار دارند، ارزش والاتري براي مهارتها و پيشرفت‌هاي شخصي خود قائل هستند و نشانه‌هاي محيطي را مي‌توانند براي هدايت رفتار خود به کار ببرند و هوشيارترند. علاوه براين، تحقيقات مربوط به حوزه شغلي ـ سازماني نشان داده‌اند که کارکنان با منبع کنترل دروني، نسبت به افراد با منبع کنترل بيروني، به طور کلي لذت بيشتري از کار خود مي‌برند آنچنان که افراد با منبع کنترل دروني تعارض و ابهام مرتبط با نقش کمتري دارند (سينگ و آشيش ، 2011؛ تيلمان، اسميت و تيلمان ، 2010). که اين ويژگي‌ها بيانگر درگيري بهتر افراد با فضاي شغلي است. سمرسي (2011) در پژوهشي به بررسي رابطه انگيزش متمرکز بر پيشرفت با گرايش به تفکرانتقادي پرداخت. نتايج اين تحقيق وي نشان داد که رابطه مثبت و معناداري بين انگيزه متمرکز بر پيشرفت و مؤلفه اعتماد به نفس در گرايش به تفکرانتقادي وجود دارد. در نهايت، ديگر يافته‌هاي بهادير و همکاران (2014) بيانگر اين است که همبستگي منفي و معناداري بين منبع کنترل و مؤلفه‌هاي اعتماد به نفس و تحليل‌گري گرايش به تفکر انتقادي وجود دارد.

تحقيقات در زمينه نقش تعديل‌کنندگي منبع کنترل در رابطه بين ابعاد الگوهاي ارتباطي خانواده و مؤلفه‌هاي گرايش به تفکر انتقادي
تعامل گرايش‌هاي شخصيتي نظير منبع کنترل با عوامل خانوادگي و تأثير تعاملي آن‌ها بر عملکرد ـ به ويژه عملکرد شناختي ـ در برخي پژوهش‌ها مورد توجه قرار گرفته است. در تحقيقاتي که توسط راتر و کور در سال 1963 و نيز استريکلند در همان سال انجام شد، مشخص گرديد افرادي که واجد منبع کنترل دروني هستند، از حمايت اجتماعي بالايي برخوردارند، به اعمال اجتماعي توجه بيشتري مي‌کنند، شرايط زندگي بهتري دارند، مورد توجه سايرين قرار مي‌گيرند، اطلاعات را بهتر به خاطر مي‌سپارند و در مواقع لازم از راهبردهاي رويارويي متعدد جهت رفع مشکلات استفاده مي‌کنند. همچنين اين افراد، توجه زيادي به قوت و ضعف خود دارند و نياز بيشتري جهت استقلال در اعمال خود داشته، از ديگران کمتر تأثير گرفته و داراي عزت نفس بالايي مي باشند (راتر ¬و¬ کور، 1963؛ به نقل از بارون، 1991). در ارتباط با نقش تعديل‌گر منبع کنترل، پارک (2007) معتقد است که در بسياري از تعاريف مربوط به نگرش نسبت به خلاقيت ، منبع کنترل متغيري اساسي است که با تأثيرپذيري از نوع نگرش شکل مي‌گيرد و پيامدهاي مختلفي دارد. همچنين بر اساس مدل‌هاي نظام يافته در خلاقيت، منبع کنترل تحت تأثير افراد تأثيرگذار اجتماعي، منجر به افزايش يا کاهش خلاقيت مي‌شود (هنسي، 2003). در اين ديدگاه، منبع يا مکان کنترل، از جمله سازه‌هاي انگيزشي متأثر از شيوه‌هاي تربيتي و تعاملي والدين با کودکان است. علاوه براين، برخي پژوهشگران به اين نکته دست يافته‌اند که افرادي که جهت¬گيري دروني دارند احساس انتخاب شخصي بيشتري نسبت به انواع انتخاب دارند (هاروي و ديگران، 1974). طبق بررسي لفکورت (1982) اين ويژگي باعث مي‌شود که اين افراد در مقابل کوشش براي ترغيب و اجبار مقاومتر، درک کننده‌تر، کنجکاوتر و در پردازش اطلاعات کارآتر عمل کنند (شولتز، 1990). فردريک (1988) نيز طي پژوهشي مشخص ساخت که دانش‌آموزاني که واجد منبع کنترل دروني هستند از استقلال يافتگي برخوردارند؛ تکانش‌هاي پرخاشگرانه کمتري دارند؛ در روابط اجتماعي همکاري مناسبتري دارند، به منظور رفع مشکلات، معمولاً از حمايت اجتماعي بيشتري بهره‌مند هستند و مشکلات متعلق به خود را خودشان حل مي‌کنند و داراي عزت نفس بالايي هستند (بارون،1991). توکر و لد (2000) بيان مي¬کند که اخيراً در ميان پژوهشگراني که به بررسي ادبيات تحقيقي تجربي درباره منبع کنترل پرداخته‌اند، اتفاق نظري کلي درباره ويژگي‌هاي اصلي جهت‌گيري منبع کنترل مشاهده شده است. برخي از اين ويژگي‌هاي به اختصار در ادامه مطرح شده اند. 1- افرادي که منبع کنترل دروني دارند، در مقايسه با افراد که منبع کنترل بيروني دارند، کمتر همنوايي مي‌کنند و به ميزان پايين‌تري تحت تأثير نفوذ اجتماعي قرار مي‌گيرند. 2- افرادي که منبع کنترل دروني دارند، در مقايسه داراي افرادي با منبع کنترل بيروني، در هنگام ارزيابي يک پيامد، بيشتر تکليف‌مدار هستند و عمدتاً جمع‌آوري کننده بهتر اطلاعات هستند. 3- افرادي که منبع کنترل دروني دارند، بيشتر رفتارهاي پيشرفت مدار نشان مي‌دهند و
4- افرادي داراي منبع کنترل دروني در مقايسه با افرادي که منبع کنترل بيروني دارند، سازگاري شخصي بهتري را نشان مي‌دهند.