هدف از پژوهش حاضر بررسي نقش تعديل کنندگي منبع کنترل در رابطه بين ابعاد الگوهاي ارتباطي خانواده و مؤلفه¬هاي گرايش به تفکر انتقادي دانش آموزان مقطع متوسطه بود. به اين منظور از بين کليه
دانش آموزان دختر و پسر مقطع متوسطه شهر شيراز تعداد 359 نفر به روش نمونه¬گيري خوشه-اي تصادفي چند مرحله اي انتخاب شدند¬ و مقياس گرايش به تفکر انتقادي، ابزار تجديد نظر شده الگوهاي ارتباطي خانواده و مقیاس منبع کنترل را تکميل کردند. يافته¬هاي حاصل از داده¬ها با استفاده از شيوه¬ي تحليل رگرسيون چندگانه حاکي از آن بود که جهت¬گيري گفت و شنود خانواده مؤلفه¬هاي ابتکار و درگيري¬ذهني و گرايش کلي فرزندان به تفکرانتقادي را به طور مثبت پيش بيني مي¬کند. جهت¬گيري همنوايي هيچ يک از مؤلفه¬هاي گرايش به تفکرانتقادي و يا گرايش کلي فرزندان به تفکر انتقادي را به طور معناداري پيش¬ بيني نمي¬کند. بررسي تأثير تعاملي ابعاد الگوهاي ارتباطي خانواده و منبع کنترل نشان داد منبع کنترل در رابطه بين ابعاد الگوهاي ارتباط خانوادگي و مؤلفه¬هاي گرايش به تفکر انتقادي نقش تعديل کنندگي ندارد و الگوي پيش بيني مؤلفه-هاي گرايش به تفکر انتقادي توسط ابعاد الگوهاي ارتباط خانوادگي در هر دو گروه فرزندان داراي منبع کنترل دروني و بيروني يکسان است.

کليد واژه¬ها: گرايش به تفکر انتقادي، ابتکار، بلوغ فکري، درگيري ذهني، جهت¬گيري گفت و شنود، جهت¬گيري همنوايي و منبع کنترل


فهرست مطالب
عنوان صفحه
فصل اول: کليات تحقيق
مقدمه 2
کليات 2
بيان مسئله 4
اهميت و ضرورت پژوهش 9
هدف پژوهش 11
سؤال هاي پژوهش 11
تعاريف مفهومي و عملياتي متغيرهاي پژوهش 11
تعريف مفهومي مؤلفههاي گرايش به تفکر انتقادي 12
تعريف عملياتي گرايش به تفکر انتقادي 12
تعريف مفهومي الگوهاي ارتباطي خانواده 13
تعريف عملياتي الگوهاي ارتباطي خانواده 13
تعريف مفهومي منبع کنترل 14
تعريف عملياتي منبع کنترل 14
فصل دوم: مباني نظري و تحقيقات پيشين
مباني نظري و تحقيقات پيشين 16
تاريخچه و مباني نظري 16
تعريف تفکر 16
تفکر انتقادي و تاريخچه آن 17
مؤلفه هاي تفکر انتقادي 21
مهارت هاي تفکر انتقادي 21
گرايش به تفکر انتقادي 22
تعريف خانواده 26
مفهوم ارتباطات 27
مفهوم ارتباطات خانواده 28
تاريخچه ي الگوهاي ارتباطات خانواده 29
ابعاد الگوهاي ارتباطات خانواده 31
مفهوم جهت گيري گفت وشنود 32
مفهوم جهت گيري همنوايي 33
جهت گيري گفت وشنود، جهت گيري همنوايي و عملکرد خانواده 34
رابطه منفي ابعاد جهت گيري گفت وشنود و جهت گيري همنوايي 36
اثر تعاملي ابعاد جهت گيري گفت و شنود و جهت گيري همنوايي 37
منبع کنترل 38
اهميت منبع کنترل 39
تحقيقات پيشين 42
تحقيقات پيرامون رابطه ابعاد الگوهاي ارتباطي خانواده و گرايش به تفکر انتقادي 42
تحقيقات در زمينه رابطه ابعاد الگوهاي ارتباطي خانواده و مؤلفه ابتکار 44
تحقيقات در زمينه رابطه ابعاد الگوهاي ارتباطي خانواده و بلوغ فکري 47
تحقيقات در زمينه رابطه ابعاد الگوهاي ارتباطي خانواده و درگيري ذهني 49
تحقيقات انجام شده در زمينه رابطه بين ابعاد الگوهاي ارتباطي خانواده و منبع کنترل 51
تحقيقات انجام شده در زمينه رابطه منبع کنترل با گرايش به تفکر انتقادي 54
تحقيقات پيرامون رابطه منبع کنترل و مؤلفه ابتکار 55
تحقيقات پيرامون رابطه منبع کنترل و مؤلفه بلوغ فکري 58
تحقيقات پيرامون رابطه منبع کنترل و مؤلفه درگيري ذهني 58
تحقيقات در زمينه نقش تعديل‌کنندگي منبع کنترل در رابطه بين ابعاد الگوهاي ارتباطي خانواده و مؤلفه‌هاي گرايش به تفکر انتقادي 59
فرضيه هاي پژوهش 62
فصل سوم: روش اجراي تحقيق
63
روش تحقيق 64
روش پژوهش 64
جامعه آماري 64
روش نمونه گيري و نمونه آماري 64
متغيرها و ابزار پژوهش 65
مقياس گرايش به تفکر انتقادي 65
ابزار تجديد نظر شده الگوهاي ارتباطات خانواده (نسخه فرزندان) 68
مقياس کنترل 72
نحوه ي اجراي آزمون 73
روشهاي تجزيه و تحليل آماري 74
ملاحظات اخلاقي 74
فصل چهارم: تجزيه و تحليل داده ها
مقدمه 76
يافته هاي توصيفي 76
فصل پنجم: بحث و نتيجه گيري
بحث و نتيجه‌گيري 90
بحث و بررسي يافته‌هاي تحقيق 90
محدوديت‌هاي پژوهش 105
پيشنهادات پژوهش 106
منابع فارسي 109
منابع لاتين 116
چکیده انگلیسی 140

فهرست پیوست ها

پیوست ها 133
پیوست1: پرسشنامه الگوهای ارتباطی خانواده 134
پیوست 2: گرایش به تفکر انتقادی 136
پیوست3: پرسشنامه منبع کنترل 138


فهرست جدول ها
عنوان صفحه
جدول4-1: جدول ميانگين و انحراف استاندارد متغيرهاي تحقيق در فرزندان داراي منبع کنترل دروني 76
جدول4-2: جدول ميانگين و انحراف استاندارد متغيرهاي تحقيق در فرزندان داراي منبع کنترل بيروني 76
جدول4-3: جدول ميانگين و انحراف استاندارد متغيرهاي تحقيق ( به صورت کلي) 77
جدول4-4: ماتريس همبستگي پيرسون بين ابعاد الگوهاي ارتباطي خانواده ، مولفه هاي گرايش به تفکر انتقادي و منبع کنترل 77
جدول4-5: نتايج تحليل رگرسيون چندگانه براي تعيين ميزان تاثير ابعاد الگوهاي ارتباطي خانواده بر مولفههاي گرايش به تفکر انتقادي در فرزندان 78
جدول4-6: ماتريس همبستگي پيرسون بين ابعاد الگوهاي ارتباطي خانواده و مولفه هاي گرايش به تفکر انتقادي در افراد داراي منبع کنترل دروني 80
جدول4-7: ماتريس همبستگي پيرسون بين ابعاد الگوهاي ارتباطي خانواده و مولفه هاي گرايش به تفکر انتقادي در افراد داراي منبع کنترل بيروني 81
جدول4-8: نتايج تحليل رگرسيون چندگانه براي تعيين ميزان تاثير ابعاد الگوهاي ارتباطي خانواده بر مولفه هاي گرايش به تفکر انتقادي در فرزندان داراي منبع کنترل دروني 82
جدول4-9 : نتايج تحليل رگرسيون چندگانه براي تعيين ميزان تاثير ابعاد الگوهاي ارتباطي خانواده برگرايش به تفکر انتقادي فرزندان داراي منبع کنترل بيروني 83
جدول4-10 : رگرسيون همزمان براي تعيين نقش تعديل کنندگي منبع کنترل در رابطه بين الگوهاي ارتباطي و مولفهي بلوغ فکري 86
جدول4-11 : رگرسيون همزمان براي تعيين نقش تعديلکنندگي منبع کنترل در رابطه بين الگوهاي ارتباطي و گرايش به تفکر انتقادي 88
جدول4-12 : رگرسيون همزمان براي تعيين نقش تعديل کنندگي منبع کنترل در رابطه بين الگوهاي ارتباطي و مولفه ي ابتکار 85
جدول4-13 : رگرسيون همزمان براي تعيين نقش تعديل کنندگي منبع کنترل در رابطه بين الگوهاي ارتباطي و مولفه¬ي درگيري ذهني 87

فصل اول

کليات تحقيق

مقدمه
در اين فصل ابتدا،¬¬ مقدمه¬اي درخصوص پژوهش آورده و سپس، به بيان مسئله پرداخته مي¬شود و به دنبال آن اهميت و ضرورت پژوهش، اهداف و سؤالات پژوهش و در نهايت، تعاريف مفهومي و عملياتي متغيرهاي پژوهش بيان مي¬گردد.

کليات
براي اينکه بتوانيم زندگي خوب و موفقي داشته باشيم بايد از مهارتهاي زندگي برخوردار باشيم. مهارتهاي زندگي عبارتند از توانايي رفتار سازگارانه و مثبت که افراد را قادر مي¬سازد تا به طور مؤثر با نيازها و چالشهاي روزمره برخورد نمايند. يکي از مهمترين مهارتهاي لازم براي زندگي، مهارت تفکر انتقادي و نحوه¬ي بکارگيري آن در زندگي روزمره مي¬باشد (جزايري و رحيمي، 1387). منظور از تفکر انتقادي، تفکر انديشمندانه است که شامل مواردي از قبيل درک و فهم و تفسير مسائل، تشخيص و تحليل سؤال ها، تشخيص و کاربرد منطق، قياس، استقرا، استنباط، نتيجه¬گيري معقول از اطلاعات حاصل از منابع مختلف کتبي، شفاهي و دفاع از آن، تمايز بين حقايق از عقايد، داوري درباره اعتبار منابع، تصميم¬گيري درباره اعمال مختلف، تشخيص فرض¬هاي بيان نشده، تشخيص بيانات کليشه¬اي و قالبي، تشخيص نظام¬هاي ارزش و عقيدتي مختلف، طرح سؤال و پاسخ گويي به آن مي¬شود (سيف، 1387). مهارتهاي تفکر انتقادي به افراد کمک مي¬کند که از ميان اطلاعات و حوادث بهم ريخته حقيقت را جستجو کنند (شريعتمداري، 1379). اين در حالي است گرايش به تفکر انتقادي است که زمينه¬ي استفاده از مهارت¬هاي انتقادي را فراهم مي¬کند (کورش نيا و لطيفيان، 1390). گرايش به تفکر انتقادي انگيزشي دروني و تمايلي عادت گونه است که فرد را به استفاده از مهارتهاي تفکر انتقادي و گرايش به آن برمي‌انگيزد و بدون آن، فرد تمايلي به کاربرد مهارتهاي تفکر انتقادي خويش ندارد (فاسيونه ،2011).
درحالي قانون گذاران آموزش، مهارتهاي تفکر انتقادي و گرايش به آن را به عنوان يک نياز ملي براي دانش آموزان اعلام کرده¬اند (پيترز ،2000) که بخش مهمي ¬از هويت، اخلاق، ارزش¬ها، هنجارها و نحوه رفتار انسان ها در زندگي روزمره توسط تعاملات اجتماعي و در بافت فرهنگ و طبق الگوهاي جامعه پذيري خانواده شکل مي¬گيرد (گافمن، 1959؛ تينگ- تومي ،2005 به نقل از رحيمي و يوسفي، 1389). پژوهش¬هاي حوزه ارتباط نشان مي¬دهند نحوه¬ي ارتباط بين اعضاي خانواده در هنگام تبادل اطلاعات بين آنان، تأثير به سزايي در بازخوردها و رفتارهاي فرزندان دارد (چافي، مک لئود و واکمن ، 1973). به نظر
مي¬رسد نوع روابط والد – فرزندي در خانواده مي¬تواند تأثير مهمي در گرايش به تفکر انتقادي فرزندان داشته باشد. در همين راستا، ريگو و هالپرن (2006) در تحقيقي که بر روي دانشجويان دانشگاه آبرن در ارتباط با موانع گرايش تفکر به صورت انتقادي انجام دادند، دريافتند که افرادي که عادت کرده¬اند به آن¬ها گفته شود چه کاري را چه زماني انجام دهند و قدرت تصميم¬گيري ندارند و يا کساني که از افراد صاحب نظر و قدرتمند پيروي مي¬کنند، گرايش چنداني به تفکر انتقادي ندارند. بنابراين، به نظر مي¬رسد در اين زمينه از ميان عوامل اجتماعي شدن، خانواده يکي از مهم ترين عامل ¬باشد. چرا که خانواده اولين نظامي است که کودک با آن روبرو و در فرآيندهاي آن درگير مي¬شود. آغاز تعليم و تربيت کودک در خانواده است و خانواده آموزه¬هاي مهم تربيتي را در شيوه¬هاي فرزندپروري به صورت آگاهانه و در بسياري از موارد هم، بدون آگاهي مدنظر قرار مي¬دهد (نصيرزاده و شعيري 1388). در حقيقت، شناخت انواع مختلف الگوها و سبک هاي ارتباطات خانوادگي به پيش بيني و توضيح عملکرد خانواده و توصيه¬ها و تجويزهاي مربوط به آن کمک مي¬کند. يکي از تبعات الگوهاي ارتباط خانوادگي نوع منبع کنترل فرزندان است که به نظر
مي¬رسد بر گرايش آنها به تفکر انتقادي نيز تأثير دارد. چرا که منبع کنترل اعتقاد افراد درباره¬ي توانايي بر کنترل و عدم کنترل رويدادهاي زندگي¬شان از جمله در زمينه برخورد فکورانه با مسايل است. پژوهش حاضر به بررسي رابطه بين ابعاد الگوهاي ارتباطي خانواده و گرايش به تفکر انتقادي با در نظرگرفتن نقش تعديل کنندگي منبع کنترل آنها مي پردازد.

بيان مسئله
در دنياي مترقي امروزي که مملو از اطلاعات گوناگون است، ديگر نمي¬توان به اکتساب مهارت¬هاي يادآوري و بيان اميدوار بود. هدف آموزش دنياي کنوني بر آن است تا به فراگيران چگونگي به نتيجه رسيدن، تميز دادن، تشخيص دادن، ترکيب¬ کردن، فرضيه¬سازي، مجسم کردن، توجيه و ارزيابي را آموزش دهد(اسميت ،1992). همچنين شرايط جوامع امروزي حکم مي¬کند که افراد در معرض بسياري از
انديشه¬هاي متفاوت و متضاد قرار گيرند. بر اين اساس، آنان بايد بتوانند انديشه¬هاي درست و نادرست را از يکديگر تشخيص دهند و به نحو صحيح قضاوت کنند تا زندگي سالم و موفقي داشته باشند. بنابراين، پرورش تفکر مي¬تواند منجر به افزايش توانايي افراد در بهره¬گيري از اطلاعات، ارزشيابي صحيح و نيز رويايي با موقعيت¬هاي مختلف زندگي گردد. مباحث زيادي از سوي صاحب نظران پيرامون ابعاد و جنبه¬هاي مختلف تفکر مطرح شده است که هر کدام در تقسيم بندي خود به جنبه خاصي تأکيد دارند. از جمله نيکرسون (1989) و پرکينز (1989) چهار نوع تفکر شامل حل مسأله، تفکر خلاق، تفکر انتقادي و فراشناخت را بر مي¬شمرند و معتقدند که اين انواع تفکر را بايد آموزش داد. به عقيده فاسيونه (2011) تفکر انتقادي نوعي قضاوت خردمندانه يا تصميم¬گيري فکورانه است. پاسکارلا و ترنزيني (1991) تفکرانتقادي را به منزله مجموعه¬اي از توانايي¬هاي کلي فرد در انجام اموري مانند تعريف مسائل محوري، فرضيه¬سازي در يک بحث، تشخيص اهميت روابط، استنتاج، استنباط، تفسير نتايج حاصل از شواهد معتبر و نيز ارزشيابي انتقادي دانسته¬اند. بر مبناي نظر جونز (1996) تفکر انتقادي، تعمق انديشمندانه بيشتر براي تحليل و تعيين محتواي فعاليت مي¬باشد. همچنين، تفکر انتقادي ارزشيابي يا بررسي صحت مسائل متنوعي است که فرد را در تصميم¬گيري راهنمايي مي¬کند. به طور خلاصه، تفکر انتقادي نوعي تفکر منطقي و معقول است که بر تصميم¬گيري در مورد آنچه باور داريم يا انجام مي¬دهيم، تأثير مي¬گذارد (نوريس و انيس ، 1989). افراد با توانايي تفکرانتقادي داراي ويژگي شخصيتي و روش خاصي مي باشند. فاسيونه (1995) معتقد است که اين دسته از افراد معمولاً تصميمات خود را به تأخير مي اندازند تا به بررسي عقايد و تفکرات خود بپردازند و علاوه بر درک اين عقايد، تمايل دارند دليل آن را نيز بدانند. آنان بيشتر سعي دارند به بررسي نقاط مثبت و منفي عقايد ديگران توجه کنند تا اينکه آنها را زود کنار بگذارند. براي اين دسته از افراد اتخاذ تصميمات هوشمندانه مهمتر از بحث کردن است. شواهد تجربي در ارتباط با تفکر انتقادي حاکي از وجود دو عامل مهارت و گرايش است (تابو ،1997). در بعد مهارتي، فرآيند شناختي دخيل است. مهارت¬هاي تفکر انتقادي شامل استنباط، تشخيص پيش فرض¬ها، استنتاج، تعبير و تفسير و ارزشيابي هستند.(اسلامي، شکرآبي، بهبهاني و جمشيدي،2004). اما گرايش به تفکر انتقادي چيست؟ گرايش به تفکرانتقادي انگيزشي دروني و تمايلي عادت گونه است که فرد را به استفاده از مهارتهاي تفکر انتقادي خود بر مي¬انگيزد و بدون آن، فرد تمايلي به کاربرد مهارت¬هاي تفکر انتقادي خويش ندارد (فاسيونه،2011). تأکيد متخصصان بر اهميت گرايش به تفکرانتقادي، باعث شده است که آنها به شناسايي انواع اين گرايش بپردازند. براي مثال، انيس (1987) دوازده گرايش، فاسيونه و همکارانش (1994، 1992) هفت گرايش، هالپرن (2003) شش گرايش، و پرکينز و ريکتس (2003) سه گرايش را براي متفکر نقاد فهرست مي کنند.
ريکتس(2003) اذعان مي¬دارد گرايش به تفکر انتقادي شامل ابتکار ، بلوغ شناختي و درگيري ذهني است. منظور از ابتکار تمايل فرد به کنجکاوي¬هاي هوشمندانه و خلاقانه براي کشف واقعيت¬هاي جديد است. بلوغ شناختي به اين معنا است که فرد تا چه اندازه به پيچيدگي¬هاي مسائل واقعي واقف است و با توجه شناختي که نسبت به دانش خود و ديگران دارد، تا چه ميزان قادر به پذيرش ديدگاه ديگران است. درگيري ذهني، آمادگي فرد براي استدلال و پيش¬بيني موقعيت¬هاي نيازمند استدلال و اطمينان به توانايي خود در زمينه استدلال است. عوامل زيادي در شکل¬گيري مؤلفه¬هاي گرايش به تفکر انتقادي نقش دارند. به نظر مي¬رسد که يکي از اين عوامل خانواده باشد. در اين تحقيق، الگوهاي ارتباطي خانواده به عنوان يکي از عوامل محيطي پيش¬آيند مؤثر بر گرايش به تفکر انتقادي مورد بررسي قرار گرفته است. خانواده نقش اصلي در رشد و پرورش فرزندان خود را دارد و پايه¬هاي رشد رواني فرزندان در سال¬هاي نخستين کودکي پايه-ريزي مي¬گردد. زيرا، گرمي و محبت موجود در محيط خانواده، در تقويت حس اعتماد به نفس و پرورش قواي مثبت و سازنده کودکان و نوجوانان بسيار حائز اهميت است و مي¬تواند آنها را به صورت فردي سالم، خلاق و متکي به نفس و منطقي پرورش دهد. طرد کردن و تندي، زور، فشار و پايمال کردن حق فرزند به هيچ وجه نمي¬تواند روحيه سالم را در او بوجود آورد (شريعمتداري، 1375).
الگوهاي ارتباطي خانواده يکي از مسائلي است که به دليل اهميت و تأثيرات آن به خوبي مورد توجه پژوهشگران و انديشمندان قرار گرفته و رابطه¬ي آن با بسياري ويژگي¬هاي انساني مورد بررسي و تأييد قرار گرفته است. شيوه¬ي برخورد و نوع ارتباطي که اعضاي خانواده با همديگر دارند متفاوت است. لذا تأثيرات آن در ساير رفتارها نيز مي¬تواند مختلف باشد. محققان سعي کرده¬اند الگوهاي ارتباطات خانوادگي را بشناسند و طبقه¬بندي کنند (فيتزپاتريک و ريچي ،1994؛ مک لئود و چفي، 1972؛ به نقل از کوئرنر و فيتزپاتريک، a2002؛ ريچي و فيتزپاتريک، 1990؛ به نقل از فيتزپاتريک، 2004). دو بعـد زيربنايي جهت¬ گيـري گفت و شنود و جهت-گيري همنوايي را در الگـوهاي ارتباطات خانوادگي شناسايي کرده اند. جهت¬گيري گفت و شنود را ميزاني که خانواده ها شرايطي را فراهم مي¬آورند که در آن همه اعضاي خانواده تشويق به شرکت آزادانه و راحت در تعامل و بحث و تبادل نظر درباره طيف وسيعي از موضوعات شوند، تعريف کرده¬اند (کوئرنر و فيتزپاتريک، 1997). جهت گيري همنوايي نيز عبارت است از ميزاني که خانواده ها شرايط همسان بودن نگرش¬ها، ارزش¬ها و عقايد را مورد تأکيد قرار مي-دهند(کوئرنر و فيتزپاتريک، 1997).
در جهت¬گيري گفت و شنود فرزندان تشويق مي شوند تا در مورد مسايل مختلف فکر و بحث کنند و همچنين قدرت تحليل گري و قدرت استدلال فرزندان داشته باشند (قدومي، 1392؛ به نقل از کورش نيا و لطيفيان،1390). جهت¬گيري همنوايي بين اعضا به اجتناب از تعارض و مجادله اشاره دارد
(کوئرنر و فيتزپاتريک، 1997). اين در حالي است که تفکر انتقادي نوعي تفکر منطقي و مستدل است که در تصميم¬گيري در مورد قبول باورها دخالت دارد (انيس، 2011). با توجه به اين تعريف طبيعي است که گرايش به تفکرانتقادي در فرزندان